X
تبلیغات
!یه گیلاس شــــــــــــــــراب قرمز لطفا
پست ثابت


قرارمان فصل انگور ...شراب كه شدم بیا... تو جام بیاور من جان!


آدمک آخر دنیاست بخند

http://www.itegfiles.ir/userupload/a692e8ecb9fc860944b5ca24b4ecdcfe/Mother/Adamak.jpg

آدمک آخر دنیاست بخنــــد


آدمک آخر دنیاست بخنــــد

آدمک مرگ همین جاست بخنـــد

 

آن خــدایی که بزرگش خوانـدی

به خدا مثل تو تنهاست بخنــــد

 

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخنــــد

 

آدمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا یه سراب است بخنــــد

 

فکـر کـن اشک تو ارزشـمند اسـت

فکر کن گریه چه زیباست بخنــــد

 

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست بخنــــد

 

راستی آن چـه بـه یـادت دادیـم

پر زدن نیست که درجاست بخنــــد

 

آدمک نغمه آغاز نخوان !!!

به خــدا آخر دنـــیاســت بخنــــد




چرا خانه ما سیب نداشت؟
تو به من خنديدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پی من تند دويد
سيب را در دست تو ديد
غضب آلود به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سال ها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من انديشه کنان غرق اين پندارم
که چرا
خانه کوچک ما
سيب نداشت

                         



کوچه ها را بلد شدم

رنگهای چراغ راهنما

جدول ضرب

در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم

اما گاهی میان آدمها گم میشوم

آدمها را بلد نیستم!!!

به هـمـان سادگی

کـه کـلاغ ِ سـالـخـورده 

بـا نـخـستـین سـوت ِ قـطـار 

سقـف واگـن مـتـروک را 

تـرک می گـویــد 

دل ، 

دیـگــــر 

در جـای خـود نیـسـت 

بـه همـیـن ســادگـی ! 

كسي چ ميداند‏?‏

دیوار احساس من را

همه …

کوتاه می پندارند

اما چه می دانند

در پس این دیوار کوتاه

زمینش عمق فراوان دارد …

 

از صدای گذر آب چنان می فهمم 

تند تر از آب روان عمرمان می گذرد

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست

آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست

لحظه هایت بی غم

 

سام عليك شرمنده همه رفقا.؛يخده كارا ريخته بهم؛واس همين سرنززدم؛بخشش از شوما؛عززززت زياد


آدمای تنها
آدمای سختگیری نیستن !
فقط ، آدم ” سخت ” گیر میارن . . .



به کرم های  ابریشم حسادتم می شود

وقتی به کما می روند

پروانه بیدار میشوند

اما من 

پس از طی یک اغمای ناگزیر

از پروانگی

به پیله رسبده ام!

زنده ام


 زنده ام نه ازجانی که مانده ، از استخوان های لجبازی که روی هم ایستاده اند !



همه ی پل های پشت سرم را خراب کردم ؛ از عمد . . .

راه اشتباه را نباید برگشت . . . !

آدم ها


در انتهاي  ساعت 

كوكت  مي كنند!...

عقربه هايت  در صفحه ي  خيال 

وارونه  مي گردند

از تو:

دست  برنمي دارند

تيك تاكت  را مي گيرند

تاك تيكي  سوارت  مي كنند !

يك  دور كامل 

به  دَور خود، مي چرخي 

و براي  هميشه 

گيج  مي روي !...



شراب شده اند اشکهایم...

دست رنج توست...

بخور بسلامتی دلبر امروزت...




شاعر از کوچه مهتاب گذشت
لیک شعری نسرود.
نه که معشوقه نداشت!
نه که سرگشته نبود!
سالها بود دگر کوچه مهتاب خیابان شده بود..


فرمانروای قلبم

در قلــــــــــــب کوچکم
فرمانروایــــــــــــی میکنی
بدون هیچ نائب السلطنه ای
کسی نمیداند چه لذتـــــــــــــــــــــــــــــی دارد
بهترین پادشاه تاریخ را در

دل داشــــــــــتن....!


سوخت بال و پرم

پروانه بر آتش زند از بهر تو خود را، ای شمع تو هم حرمت پروانه نگه دار

عشق همیشگی

  خُدآيِ مَــن " مَنـی " کـه کِنـآرَش " تُـو " نَبآشـی " تُـومَـنی " نِـمـی اَرزَد


                                   




سنگ قبر

روی سنگ قبرم بنویسید
ارزو داشت به خیلی جاها برسد
ولی کصافط همش تو اینترنت بود



آرزو


امشب تمام حوصله ام را

در یک کلام کوچک

در تو

خلاصه کردم،

ای کاش می شد

یک بار

تنها همین

یک بار

تکرار می شدی

تکرار...


تمام مزرعه رامترسک هاخوردند!

 بیچاره کلاغ ها

 زیربارتهمت سیاه شدند  


جسارت...
 

جسارت میخواهد

نزدیک شدن به افکار دختری که روزها مردانه می جنگد

اما

شب ها بالشش از هق هق گریه ی دخترانه اش خیس است...!!!


                          


احساســـــҐ را نمے فروشـــــҐ ؛

حتے بہ بالاتریـــــــــטּ بها !

ولے ....

آنگونہ کہ بخواهــــــــــҐ خرج مے کنـــــــــــҐ ،

براے آنهایے کہ لایق آن هستنــــב ...!


این روزها

ایـن روزهــا

قــدم کــه مــی زنـم

مــنـحـرف مــی شــوم بــه ســمـتِ چــپ...

درقـــلـبِ مـــن چــیــزی

ســنـگـیـنی مــی کــنـد مـــدام!

جــــای تــــو خـــوب اســت؟!!

زیباست

 
زندگي
 
زیباســـــــــت
 
اما
 
عادلانه نیــــــــــست . . .

گناهانم...


گناهانم را دوست دارم

بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام

می دانی چرا ?

آن ها واقعی ترین انتخاب های منند

سید علی صالحی

کسانی هستند


کسانی هستند که از خودمان می رنجانیم

مثل ساعت هایی که صبح، دلسوزانه زنگ می زنند

و در میانِ خواب و بیداری، بر سرشان می کوبیم

بعد می فهمیم که خیلی دیر شده . . .  


سرم را میان دستهایم میگیرم


خسته که می شوم سرم را میان دستهایم می گیرم

آنقدرتکرارت می کنم که بالا بیــاورم


من انتقام زجــر ِتمام لحظه های بی تو بودن را


بالاخره از خود خواهم گرفت




تو


تویی که مرا در سقوط میبینی

تا به حال اندیشیده ای که شاید ،

تو خود وارونه ایستاده ای ؟


سایه


فقط با سایه ی خودم خوب میتوانم حرف بزنم
اوست كه مرا وادار به حرف زدن می كند
فقط او میتواند مرا بشناسد
او حتماً می فهمد
می خواهم عصاره ، نه ، شراب تلخ زندگی خودم را چكه چكه در گلوی خشك سایه ام چكانیده به او بگویم:

" ایــن زنـــــدگــــی ِ مـن اســت "

                                                                                        


                      (صادق هدایت)

لبخند بزن



لبخند بزن برآمدگی گونه هایت توان آن را دارد که امید رفته را بازگرداند

گاه قوسی کوچک ، میتواند معماری بنایی را نجات دهد