قرارمان فصل انگور ...شراب كه شدم بیا... تو جام بیاور من جان!



+ تاریخ سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۱ | ساعت12:40 | نویسنده مهسا
|



 

گاهی دلم میخواهد ادامه مطلب های تو باشم

اما دریغ از اینکه حتی به یاد آوردنم برایت دشوار است...

 


+ تاریخ جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ | ساعت2:11 | نویسنده مهسا
|



حرفامو وقتی مینویسم ک دلم گرفته باشه.واسه همینه ک برات مفهومی نداره

انتظار درک کردن ندارن

احتیاج ب نوشتن دارم

امروز دلم هی میگیره و هی ول میکنه واس همی حرفی نداره

دل هم مصیبتی شده واس ما

از دستش ک خسته میشی چشمات اشکی میشن

هوا سنگین میشه

4دیواری کوچیک میشه

اما خیابونا میشن آمپول تزریقت

تزریقی میشی

هرچی بیشتر راه میری بیشتر راه میخای

تنهایی رو تنها مرور میکنی

ب جای "ها" روی شیشه آه پشت شیشه میکشی

فک کنم خشت دل ک میگیره واس خودش عمارتی میشه ک تک تک سلولاتو پر میکنه

و در آخر ب لطف خشتای دلت بزرگ میشی

پخته میشی

تو کوره ی زندگی...


+ تاریخ دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۳ | ساعت10:29 | نویسنده مهسا
|



امشب خيلي شب شده...ميترسم

+ تاریخ چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ | ساعت2:20 | نویسنده مهسا
|



چه سخت است تنگ ماهی بودن. . .

 

           اگر بشکنی قاتلی..!واگر نشکنی زندان بان . . .

     خوش به حاله آب. . .

 


+ تاریخ پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۳ | ساعت13:17 | نویسنده مهسا
|



مغرورم.

يا حداقل دوسدارم ك اينطور فكركنم.

حسي بود و هست ك دوسش دارم.

"دوستدارم غرورم خفه ام كند.سرتاپاي وجودم را فراگيرد.

غرق درخودم شوم ولحضه اي،ثانيه اي با نگاهت 

چشمانم همه را ب تو ببازدميخواهم جلويت كم بياورم "

 


+ تاریخ سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۳ | ساعت15:30 | نویسنده مهسا
|



همه شيطنت هايم را پاي خاطره اي جاميگذارم و ميشوم خوده غم

 امااينبار نه 

تو برايم خاطره بساز؛شيطنت ها با من 

اصلأ بسته بنديشان كرده ام براي تو كافيست بخواني ام


+ تاریخ سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۳ | ساعت15:21 | نویسنده مهسا
|



من ديگه نيستم ؛ من  نيسته نيستم  :‏)‏


+ تاریخ سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۳ | ساعت15:10 | نویسنده مهسا
|



كمين كرده اند غمهاي دلم؛

كافيست اشتباهي كني؛

و بعد...باز ...

سپر بلاي هميشگيت شود"دلم"

و بازهم حرفهاي پوسيده در دل.

 ي بنده خدايي ميگفت هيچوقت مديون دلت نشو؛

كاش ميفهميد دختركه باشي يك دنيا محدوديت جلوت قد ألم ميكنه  

 حتي ... بيخيال (محدوديت داره دست تكون ميده ، هه )


+ تاریخ سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۳ | ساعت14:46 | نویسنده مهسا
|



ای کاش میشد
آدم
گاهی
به اندازه نیاز

بمیرد

عکس عاشقانه تنهایی


+ تاریخ سه شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۲ | ساعت12:45 | نویسنده مهسا
|




http://www.itegfiles.ir/userupload/a692e8ecb9fc860944b5ca24b4ecdcfe/Mother/Adamak.jpg

آدمک آخر دنیاست بخنــــد


آدمک آخر دنیاست بخنــــد

آدمک مرگ همین جاست بخنـــد

 

آن خــدایی که بزرگش خوانـدی

به خدا مثل تو تنهاست بخنــــد

 

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخنــــد

 

آدمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا یه سراب است بخنــــد

 

فکـر کـن اشک تو ارزشـمند اسـت

فکر کن گریه چه زیباست بخنــــد

 

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست بخنــــد

 

راستی آن چـه بـه یـادت دادیـم

پر زدن نیست که درجاست بخنــــد

 

آدمک نغمه آغاز نخوان !!!

به خــدا آخر دنـــیاســت بخنــــد





+ تاریخ سه شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۲ | ساعت12:44 | نویسنده مهسا
|



تو به من خنديدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پی من تند دويد
سيب را در دست تو ديد
غضب آلود به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سال ها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من انديشه کنان غرق اين پندارم
که چرا
خانه کوچک ما
سيب نداشت

                         



+ تاریخ شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۲ | ساعت17:39 | نویسنده مهسا
|




کوچه ها را بلد شدم

رنگهای چراغ راهنما

جدول ضرب

در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم

اما گاهی میان آدمها گم میشوم

آدمها را بلد نیستم!!!


+ تاریخ چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ | ساعت10:35 | نویسنده مهسا
|



به هـمـان سادگی

کـه کـلاغ ِ سـالـخـورده 

بـا نـخـستـین سـوت ِ قـطـار 

سقـف واگـن مـتـروک را 

تـرک می گـویــد 

دل ، 

دیـگــــر 

در جـای خـود نیـسـت 

بـه همـیـن ســادگـی ! 


+ تاریخ جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ | ساعت17:55 | نویسنده مهسا
|



دیوار احساس من را

همه …

کوتاه می پندارند

اما چه می دانند

در پس این دیوار کوتاه

زمینش عمق فراوان دارد …


+ تاریخ جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ | ساعت17:36 | نویسنده مهسا
|



 

از صدای گذر آب چنان می فهمم 

تند تر از آب روان عمرمان می گذرد

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست

آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست

لحظه هایت بی غم

 


+ تاریخ پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ | ساعت17:1 | نویسنده مهسا
|



سام عليك شرمنده همه رفقا.؛يخده كارا ريخته بهم؛واس همين سرنززدم؛بخشش از شوما؛عززززت زياد


+ تاریخ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ | ساعت0:32 | نویسنده مهسا
|




آدمای تنها
آدمای سختگیری نیستن !
فقط ، آدم ” سخت ” گیر میارن . . .



+ تاریخ سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۲ | ساعت18:3 | نویسنده مهسا




به کرم های  ابریشم حسادتم می شود

وقتی به کما می روند

پروانه بیدار میشوند

اما من 

پس از طی یک اغمای ناگزیر

از پروانگی

به پیله رسبده ام!


+ تاریخ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ | ساعت13:14 | نویسنده مهسا





 زنده ام نه ازجانی که مانده ، از استخوان های لجبازی که روی هم ایستاده اند !



+ تاریخ یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ | ساعت17:5 | نویسنده مهسا




همه ی پل های پشت سرم را خراب کردم ؛ از عمد . . .

راه اشتباه را نباید برگشت . . . !


+ تاریخ یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ | ساعت16:47 | نویسنده مهسا





در انتهاي  ساعت 

كوكت  مي كنند!...

عقربه هايت  در صفحه ي  خيال 

وارونه  مي گردند

از تو:

دست  برنمي دارند

تيك تاكت  را مي گيرند

تاك تيكي  سوارت  مي كنند !

يك  دور كامل 

به  دَور خود، مي چرخي 

و براي  هميشه 

گيج  مي روي !...


+ تاریخ یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ | ساعت10:57 | نویسنده مهسا





شراب شده اند اشکهایم...

دست رنج توست...

بخور بسلامتی دلبر امروزت...




+ تاریخ شنبه بیستم مهر ۱۳۹۲ | ساعت11:8 | نویسنده مهسا




شاعر از کوچه مهتاب گذشت
لیک شعری نسرود.
نه که معشوقه نداشت!
نه که سرگشته نبود!
سالها بود دگر کوچه مهتاب خیابان شده بود..



+ تاریخ سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ | ساعت0:35 | نویسنده مهسا




در قلــــــــــــب کوچکم
فرمانروایــــــــــــی میکنی
بدون هیچ نائب السلطنه ای
کسی نمیداند چه لذتـــــــــــــــــــــــــــــی دارد
بهترین پادشاه تاریخ را در

دل داشــــــــــتن....!



+ تاریخ دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ | ساعت23:26 | نویسنده مهسا
|




پروانه بر آتش زند از بهر تو خود را، ای شمع تو هم حرمت پروانه نگه دار


+ تاریخ یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ | ساعت22:35 | نویسنده مهسا




  خُدآيِ مَــن " مَنـی " کـه کِنـآرَش " تُـو " نَبآشـی " تُـومَـنی " نِـمـی اَرزَد


                                   





+ تاریخ پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ | ساعت22:2 | نویسنده مهسا
|




روی سنگ قبرم بنویسید
ارزو داشت به خیلی جاها برسد
ولی کصافط همش تو اینترنت بود




+ تاریخ پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ | ساعت13:16 | نویسنده مهسا
|




امشب تمام حوصله ام را

در یک کلام کوچک

در تو

خلاصه کردم،

ای کاش می شد

یک بار

تنها همین

یک بار

تکرار می شدی

تکرار...


+ تاریخ پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ | ساعت11:33 | نویسنده مهسا
|




تمام مزرعه رامترسک هاخوردند!

 بیچاره کلاغ ها

 زیربارتهمت سیاه شدند  



+ تاریخ چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ | ساعت13:2 | نویسنده مهسا